دلم را می سپارم دست تقدیری که جانکاهست
جرس هم بانگ فریادش
رسد بر آسمان چون من طنین سان باز
و از یک غربتی سرشار رویاها
کسی از درد می پیچد و
و تنها یک حدیثی هست پا بر جا
حدیثم سایه ها را می کند ویران
و تنها من ز دردی سخت لبریزم
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:30  توسط محدثه محمدپور |
